تبليغاتX
mehrdade sadeghi(مهرداد صادقی)
بعد از یکسال دوری از وطن عزیزم که مثل جان دوستش دارم حالا نزدیک به یک ماه است که با تمام وجود آنرا از نزدیک حس میکنم حسی که نه قابل توصیف و نه قابل تعویض با هیچ چیز دیگر است.

به دیدار خانواده دوباره زنده شدم و با قرار گرفتن در جمع خانواده دوم که همان همکاران رادیویی ام  هستند بار دیگر خود را شناختم.

 اینجا خیلی تغییرات دیدم که مثبت بود و امیدوارکننده و خیلی ناملایمات که اغلب ریشه در فرهنگ دارد و تا مدتی دور نباشی نخواهی توانست آنها را رصد کنی و تشخیص بدی.

نمیخواهم این فرصت کمیاب را که نصیبم شده با طرح نکات منفی تلخ کنم اما چون در حوزه رسانه تحصیل و زندگی میکنم برآنم تاچند نکته را در مورد بخشهای خبر ی تلویزیون که در این مدت کمی آزاردهنده دریافتم بازگو کنم.

 بخش های خبری تلویزیون و تغییرات مربوط به فرم و ظاهرآن از جمله تغییراتی است که بد جوری توی ذوق میزند. به نظر نمیرسد این تغییرات از یک پشتوانه علمی و یا حداقل فکری برخوردار باشد.به راحتی میتوان گفت این دگرگونی ها لا اقل نسبت به آنچه در گدشته وجود داشت بی کیفیت ترو به وضوح کاملا مغایر با اصل ارائه یا پرزانتسیون Présentation/ اصل جذابیت یا اترکسیونattraction / و نیز اصل اعتماد سازی از طریق چهره های محبوب و مورد اعتماد یا ودتیزاسیون vedettisation است. در همه جای دنیا بخشهای مختلف خبری بعد از تایم و نشانه آغاز توسط مجری یا ارائه کننده که از عناصر هویت بخش هر رسانه هستند شناخته میشود.حال این همه چهره های جدید که در خوشبینانه ترین حالت اگر همه آنها انتخابهای خوبی باشند حداقل ده سا ل زمان میبرد تا بتوانند اعتماد مخاطب را جلب کنند با چه هدفی در بخشهای مهم و به عبارتی شاخص خبری تزریق شده اند سوالی است که بی پاسخ مانده است.این همه تغییر دکور که برخی از آنها برای دیگر فرمت های تلویزیونی نظیر مسابقه و سخنرانی مناسب تر یه نظر  میرسد برای چیست?زوایا و حرکات عجیب و غریب دوربین در برخی از بخشهای خبری و نحوه جدید نشستن مجریهای اخبار که یک الگوبرداری کاملا تصنعی از  برخی شبکه ها است و برخی نکات دیگر که مجال طرح یکباره آنها نیست از جمله آسیب های جدی و کشنده برای بخشهای خبری سیما است. کاش میشد با حفظ همه اصول و با یک تدبیر کارشناسانه حداقل آن انسجام سنتی سالهای دور را به بخشهای مهم خبری بازگرداند و با یک مطالعه علمی روح تازه ای به این بخشها بخشید.     

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 12:0 توسط مهرداد صادقي |

آخرین روز پاریس گردی و انتظار برای پرواز فردا بعد الظهر به سمت تهران.لحظه ای که از همان اولین روز ورودم به فرانسه در انتظارش بودم. گر چه مدتی است که از شدت پس لرزه های مخرب غربت کاسته شده اما نیاز به دی اکسید کربن از نوع تهرانی اش به شدت هر چه تمام تر احساس میشود.دوباره سلام تهران.

                    

 

+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 12:59 توسط مهرداد صادقي |

برگی روی فراموشی دستم افتاد.برگ اقاقیا

بوی ترانه ای گمشده میدهد

بوی لالایی که روی چهره مادرم نوسان میکند

از پنجره

غروب را به دیوار کودکی ام تماشا میکنم

                                       سهراب سپهری

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 18:33 توسط مهرداد صادقي |

گر چه یاد و خاطره آشنایی ات  برایم توام است با تحمل روزهای بسیار سختی که به دشواری باهاش کنار اومدم به خصوص در روزهای اغازین / گرچه هر لحظه به این فکر میکردم چطور میتونم روزی به بهانه ای ازت جدا بشم و به قول امروزیها بپیچونم و برم و دیگه پشت سرم را هم نگاه نکنم/گر چه از همان روزهای اول هم به اجبار قبولت کردم و خودت هم میدونی که قول  ندادم  تا به انتها در کنارت بمونم/...اما علیرغم همه اینهایی که گفتم و خیلی چیزهای دیگه که نگفتم و فقط خودت میدانی... حالا که تصمیم ام را گرفتم و جدی جدی دارم ازت جدا میشم اعتراف میکنم که نمیدونستم اینقدر بهت دلبسته ام . تو را هرگز از یاد نخواهم برد. تویی که با همه کوچکیت و معذوریتهایت با من بسیار مهربان بودی/ گاهی دلداری میدادی و گاهی آرامم میکردی/ گاهی با من درس میخواندی و گاهی تا صبح با من بیدار میماندی و به فکرهایم گوش میکردی...                                                                                                             

 اما حالا باید دست به انتخاب دیگری بزنم  که درسته بسیار بهتر و قابل قبول تر از توست/ درسته که  بسیار بزرگتره / موقعیت بسیار بهتری داره/آرامش و آسایش بیشتری میتونه برام فراهم کنه/ و اگه حسودیت نشه درسته که بسیار زیباتر از توست / اما مطمئن باش هرگز  مثل تو در خاطره ام باقی نخواهد ماند.هرگز فراموشت نمیکنم اتاق کوچک دانشجویی من!

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 4:50 توسط مهرداد صادقي |

 اینکه برای اولین بار نامزدهای انتخابات در ایران برای مناظره و دفاع از برنامه هایشان روبروی همدیگر قرار گرفتند جای بسی خوشبختی  است اما اینکه تا چه حد این گفتگوها شبیه مناظره انتخاباتی بود و چه چیزی این وسط گیر مخاطب امد بهتر است در این باره اظهار تاسف و یا حداکثر سکوت کنیم. انواع و اقسام تهمت ها / بداخلاقیها/مچ گیریها/ و مسائل پیش پا افتاده ای چون هاله نور/ مدرک تحصیلی و خیلی دیگر مسائلی از این دست گواه آنچیزی است که گفته شد.این مسئله سبب شد به سراغ شیوه مناظرات انتخاباتی در فرانسه بروم و ببینم آنها در اولین تجربه خود چگونه عمل کردند که ماحصل آن این پست شد

 نخستین مناظره تلویزیونی میان نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری فرانسه دهم مه  1974 به طور رودررو میان والری ژیسکاردستن و فرانسوا میتران برگزار شد. این مناظره که داوری آنرا مدیر شبکه یک تلویزیون فرانسه به همراه یک مجری برعهده داشتند به طور همزمان از طریق دو کانال تلویزیون دولتی فرانسه پخش شد. داور/ مجری و همچنین تهیه کننده تلویزیونی این مناظره قبلا و با توافق طرفین از میان یک فهرست دوازه نفره انتخاب شده بودند. این مناظره تاثیر قابل توجهی بر افکار عمومی  فرانسه بر جای گذاشت و به عنوان پربیننده ترین برنامه تلویزیونی آن سال لقب گرفت.جالب است بدانید برای لحظه لحظه این مناظره از قبل قواعدی تدوین شده بود که نامزدها/ مشاوران انها/داور/مجری و تهیه کننده این برنامه را شامل میشد. حتی برای نقص فنی احتمالی در چریان مناظره نیز تدابیری  پیش بینی شده بود که تهیه کننده و مشاوران نامزدها را ملزم میکرد بر روند رفع نقص فنی به گونه ای نظارت کنند که حقوق هیچیک از نامزدها تضییع نشود. در خصوص داوری و اجرا چنین تاکید شده بود ׃     

مناظره رو در رو تحت نظارت داوری که بر اثر یک توافق مشترک انتخاب شده است جریان خواهد یافت و این داور تنها زمانی وارد بحث میشود که ترتیبات مورد توافق طرفین از سوی یکی از آنها نادیده گرفته شود. نامزدها از سوی چهار ژورنالیست مورد سوال قرار میگیرند. بدین منظور هر نامزد یک فهرست چهار نفره ارائه میکند که از میان آنها میتواند نام دو تن را خارج کند

دومین اصل به چگونگی جریان مکالمات برمیگردد که مواردی از قبیل تایم برنامه/چارچوب و محورهای مناظره/نوبت بندی/ و چگونگی بده بستان ها را شامل میشود ׃

مدت مناظره دو ساعت و ده دقیقه خواهد بود که به طور مساوی بین دو نامزد تقسیم میشود. نامزدها باید از قطع سخنان همدیگرخودداری کنند. یک بخش چهل دقیقه ای از مناظره به قوانین داخلی کشور / قانون اساسی / آزادیها/ و سیاست داخلی – چهل دقیقه دوم به مسائل اقتصادی و اجتماعی – و چهل دقیقه سوم به مسائل بین المللی اختصاص خواهد داشت. در هر بخش هر نامزد به مدت پانزده دقیقه به سوالات خبرنگاران پاسخ میدهد و ده دقیقه باقی مانده در هر بخش به گفتگوی مستقیم میان دو نامزد اختصاص دارد.

در این قوانین در خصوص یادادشتها و اسناد همراه نامزدها آمده است ׃

هر نامزد اجازه دارد از یادداشتها و یا اسنادی در طول مناظره استفاده کند به شرطی که در صورت استناد/ این اسناد به صورت نمای درشت توسط  دوربین به نمایش گذاشته شود.

این قوانین همگی برگرقته از اصل  قرارداد اعتبار یا - کونترا دو کردیبیلیته – است که در علوم رسانه ای اصلی شناخته شده   به حساب می آید. اما بخش دوم این قوانین که از یک اصل دیگر به نام رژیم  دیداری  یا - رژیم  دو ویزیبیلیته – گرفته شده به آنالیز فنی چگونه  به تصویر کشیدن نامزدها / مساوات در تعداد پلانهای تک شات /تعداد دوربینها / انتخاب  پلان ها /  نورپردازی / و از این قبیل مسائل میپردازد.برای پرهیز از طولانی تر شدن این پست از آوردن بندهای این اصل خودداری میکنم و تنها به این بسنده میکنم که حتی فاصله مساوی میکروفون دو طرف و نوع پلانهای مجاز برای این برنامه تلویریونی نیز در این اصل گنجانده شده بود.

به هر حال امیدوارم  مناظره های بعدی / شاید برای دور دور دوم/ به گونه ای طراحی شود که دستاوردی برای بینندگان و ایضا برای نامزدها به همراه داشته باشد. یادمان باشد صرف نشستن دو نامزد انتخابات روبروی هم و تخریب هر یک توسط  طرف مقابل را نمی توان مناظره نامید بلکه باید برای ثانیه ثانیه این فرمت تلویزیونی برنامه  داشت و نامزدها را به تبعیت از این برنامه ترغیب کرد.   

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 5:17 توسط مهرداد صادقي |

و بالاخره تیم فوتبال شهر بوردو پس از ده سال قهرمان لیگ برتر فوتبال فرانسه یا لوشامپیونا شد

مردم این شهر که دنبال کوچکترین بهانه برای شادی میگردند دیشب را تا صبح در خیابانها گذراندند

 

و این هم یک نوع شادی فوتبالی از سوی یک تماشاگرنمای فرانسوی

... و یاد شبهای فوتبالی تهران به خیر

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 13:22 توسط مهرداد صادقي |

بعد از این یادم باشد که هرگز دلتنگ نشوم...که هر صبح پس از آنکه از خواب برخواستم قبل از هر کاری بلافاصله پنجره ای را که به روی گذشته باز میشود ببندم و فقط هنگام خواب بازشان کنم:

امروز آسمون خیلی به زمین نزدیک شده بود. همه چیز برخلاف روزهای تکراری و یکنواخت گذشته تازه و نو بود. نمیدونم چرا توی هوای بدون co2 و پر از اکسیزن اینجا اینقدر اصرار داشتم به زور هم که شده کمی سرفه کنم. تراموای اینجا شده بود مثل متروی تهران مرتب اعلام میکرد ایستگاه بعدی میرداماد ..مصلی..فردوسی. چهار بار کل شهر را برای یافتن بنای خاطره انگیز میدان آزادی گز کردم ولی هرگز پیداش نکردم.خیلی عجیب بود با هر کس که صحبت میکردم به فارسی جوابمو میداد.امروز تک تک همکاران رادیویی ام اینجا بودند. با همشون صحبت کردم. به اندازه شش ماه. غروب کلی ایمیل داشتم. بعضیهاشون خوشحالم کرد و بعضیهای دیگه دلتنگ تر.

و امشب چقدر پر بود از ای ساربان محسن نامجو :  http://www.youtube.com/watch?v=uql56sjrmWw

+ نوشته شده در جمعه هجدهم اردیبهشت 1388ساعت 3:44 توسط مهرداد صادقي |

چند روز پیش برای تماشای دیدار بسیار حساس دو تیم بوردو و لیون از سری مسابقات لیگ برتر فرانسه یا به قول خودشان شامپیونا دو فرانس به استادیوم بسیار معروف شهر بوردو رفتم  اما متاسفانه با گیشه های بسته مواجه شدم و دست از پا درازتر برگشتم

 

حالا تصمیم دارم از لج اونا هم که شده مشاهدات خودم را در وبلاگم بنویسم تا برای ریاست فدراسیون فوتبال فرانسه درس عبرتی بشه که دیگه در استادیومها را نبنده . اصلا چه معنی داره کسی برای تماشای فوتبال به استادیوم مراجعه کنه و حتی نتونه از گیشه بلیط تهیه کنه و حتی تر اینکه نتونه یواشکی از گوشه و کنار خیابان فقط با اندکی بورو اضافی صاحب بلیط بشه؟ پس اوقات فراغت جوانها چی میشه ؟همینه که از فرط کمبود اوقات فراقت خیلیها تصمیم میگیرند یه شغل دیگه هم اختیار کنند و جنجال دو شغله ها درست میشه ! و ...ای بابا اصل داستان یادم رفت.

اول اینکه وقتی رسیدم تقریبا نیم ساعت به مسابقه مانده بود ولی درست مثل استادیوم آزادی خودمان هیچکس برای وارد شدن عجله نداشت اصلا انگار اومده بودند پیک نیک. همه بیرون استادیوم توی کافه ها و بارهای اطراف اونجا داشتند با خیال راحت به تعبیر دوبلورهای ایرانی  نوشیدنی های خنک نوش جان میکردند و هیچکس از این نگران نبود که حتی با بلیطی که از قبل تهیه کرده نتونه وارد استادیوم بشه و یا اینکه اگه به ضرب و زور بازو توانست از لبلای جمعیت وارد بشه آیا جایی برای نشستن و در بعضی مواقع حتی برای ایستادن گیرش میاد یا نه؟ با دیدن این صحنه باز این جمله را تکرار کردم که چقدر این فرانسویها مثل خودمون هستند

 

 دوم  یک تفاوت خیلی خیلی کوچولویی که نسبت به استادیوم آزای وجود داشت این بود که شما به جای انبوهی از افراد نیروی انتظامی با کلاه کاسکت و باتوم تنها دو یا سه نفر نیروی امنیتی با کاور نارنجی میدیدی که تقریبا همه چیز را زیر نظر داشتند وکمی جلوتر از انها تعدادی خانوم تقریبا خوش قیافه با کاور زرد قرار گرفته بودند که هرگونه اطلاعات لازم در مورد استادیوم را در اختیار شما قرار میدادند.(یادم باشه در باره اینکه چرا دخترهای فرانسوی اینقدر زشتند حتما یک تحقیقی بکنم.این جمله اصلا شوخی نبود واقعا اینجوریه) 

 

 

به هر حال اگه بیشتر از این بخوام بنویسم امکان داره به کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال اینجا احضار بشم فقط اضافه میکنم که تیم ما یعنی بوردو توانست در این مسابقه حساس یک بر صفر لیون را با همه ستارگانش از جمله کریم بن زما که همه از او به عنوان زیدان جوان یاد میکنند شکست بده و تقریبا این تیم را از شانس رسیدن به عنوان قهرمانی دور کنه. در پایان طی گفتگوی کوتاهی که با سرمربی بوردو داشتم او به شدت معتقد بود که پا قدم تو در شهر بوردو بوده که این تیم داره قهرمان میشه . او از من خواست سال آینده هم در این شهر بمانم که من این درخواست را مشروط به تعویض پیراهن ابی این تیم با پیراهن قرمز کردم.

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 18:49 توسط مهرداد صادقي |

شکست تیم ملی فوتبال ایران برابر عربستان خیلی تلخ و ناامید کننده بود و متاسفانه آنطور که برخی ها سعی  دارند آنرا مثل هر شکست ورزشی دیگرطبیعی نشان دهند طبیعی نبود و یاس و سرخوردگی فراوانی به دنبال داشت حتی برای  کسانی مثل من که  از ترس روبرو شدن مستقیم با این سرخوردگی ترجیح دادند آنرا مستقیم دنبال نکنند و فقط نتیجه آنرا آنهم با  دلهره فراوان از اطرافیان و یا از روی سایتها جویا بشند. اما این باخت وحواشی آن باعث شد  خیلی مسائل دیگر از جمله ستاره سازی و ستاره سوزی رسانه های ایران مورد توجه علاقمندان حوزه رسانه قرار بگیرد.

کلا دو اتفاق سبب شد تا  برای نوشتن در باره اتفاقات پس از باخت ایران دوباره به  وبلاگ  مراجعه کنم.یکی درگذشت موریس ﮊار و دیگری استفاده از یک چهره ورزشی بسیار محبوب در یک تیزر تبلیغاتی.

درگذشت موریس ﮊارآهنگساز برجسته فرانسوی که شهرت جهانی او بر کسی پوشیده نیست و انعکا س آن به شیوه ای بسیار عادی و به دورازهیجانات کاذب و حتی در حد یک خبر معمولی در رسانه های فرانسه اولین جرقه ای  بود که  چند روز بعد به طور ناخودآگاه هنگام خواندن تیتری مبنی بر تخریب مجسمه دایی در ذهن من نقش بست. سوال اصلی این است که چرا اینها اینقدر نسبت به مفاخر هنری خود بی تفاوتند و ما چرا به یکباره فردی را تا عرش میبریم و از همان بالا با سر به پایین پرتاب میکنیم ؟ اما نه شاید این سوال درست نباشد. بهتر است بگوییم  این رسانه های فرانسه   نبودند که موریس ﮊار را تا حد یکی از بزرگترین آهنگسازان معاصر بالا بردند که حالا بخواهند به او بی اعتنایی کنند بلکه آثار و شخصیت هنری این آهنگساز بود که او را به این درجه اعتلا رساند و قطعا این مرتبه هرگز و توسط هیچ رسانه و غیر رسانه ای مخدوش نخواهد شد. و این طبیعت جامعه فرانسه است که ایجاب میکند رسانه ها به کار اصلی خود که اطلاع رسانی است بپردازند نه اسطوره سازی.

اما در مورد علی دایی باید گفت که او اسطوره نیست بلکه یک ستاره ورزشی است که رسانه های ما به غلط  سعی کردند از او اسطوره بسازند و این هم خیانت به خود او بود و هم بی احترامی به شعور و شان مخاطب . ایا بهتر نبود اجازه بدیم علی دایی یک ستاره باقی بمونه ؟ و او را در حد یک فوتبالیست برجسته که دوران ورزشی اش مثل همه ورزشکارها روزی به پایان میرسه معرفی کنیم؟

و اما مسئله دوم استفاده تبلیغاتی از چهره های ورزشی است. چون مطلب کمی طولانی شد  از شما میخوام بعد از به خاطر آوردن تابلوهای تبلیغاتی حسین رضازاده / بهزاد غلامپور و احیانا تیزرهای  تبلیغاتی جدیدتر دیگه که من هنوز ندیدم روی آدرس زیر که مربوط به تبلیغ خوردرو رنو توسط اریک کانتونا است کلیک کنید تا ببینید برای استفاده از یک چهره ورزشی در یک تیزر تبلیغاتی ایا مدل  مو/ هیکل و یا لباس ورزشکار باید مورد توجه قرار بگیره یا  چیزهای مهمتر دیگه ای هم هست؟     

 

  http://www.tuxboard.com/?eric-cantona-pub-renault-laguna 

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 6:0 توسط مهرداد صادقي |

بوی بهار ایرانی اینجا هم حس میشه علیرغم فرصت کم نتونستم این چند خط را ننویسم

در روزهاي آخر اسفند
کوچ بنفشه‌هاي مهاجر
زيباست
در نيم روز روشن اسفند
وقتي بنفشه‌ها را از سايه‌هاي سرد
در اطلس شميم بهاران
با خاک و ريشه
ميهن سيارشان
در جعبه‌هاي کوچک چوبي
در گوشه‌ی خيابان مي‌آورند
جوي هزار زمزمه در من
مي‌جوشد
اي‌کاش
اي‌کاش آدمي وطنش را
مثل بنفشه‌ها
در جعبه‌هاي خاک
يک روز مي‌توانست
همراه خويش ببرد هر کجا که خواست
در روشناي باران
در آفتاب پاک

                                                                                                                                                                                                                     

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387ساعت 13:45 توسط مهرداد صادقي |

از همه دوستان و همکاران محترم و نیز بازدیدکنندگان این بلاگ که با ارسال ایمیل و یا تماس تلفنی محبت خودشان را ابراز داشتند ممنونم و از اینکه فعلا به دلیل کار روی  پروزه امکان به روز کردن وبلاگ را ندارم عذرخواهی میکنم.تا اولین فرصت...

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 18:47 توسط مهرداد صادقي |

سی امین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران بازتاب گسترده و قابل توجهی در رسانه های فرانسه داشت. کانال آرته فرانسه تمام برنامه های  دیروز خود را به ایران اختصاص داد.همچنین طی هفته گدشته برنامه های مستند و تحلیلی دیگری از دیگر کانالهای تلویزیونی فرانسه پخش شد که در نوع خود جالب و دیدنی بود.یکی از این برنامه ها شب گذشته از کانال فرانس ۳ پخش شد که برای من بسیار جالب بود و توصیه میکنم کسانی که زبان فرانسه میدانند حتما این برنامه را با کلیک روی این آدرس ببینند:

http://ce-soir-ou-jamais.france3.fr/index-fr.php?page=emission&id_rubrique=560#1

این برنامه که امشب یا هرگز نام دارد ( اشتباه نکنید برنامه شب شیشه ای اصلا از روی این برنامه کپی نشده بود بلکه برعکس ) یک تاک شوی بسیار پربیننده و مشهور است که هر شب به گفتگو با یک چهره و  به یک موضوع خاص میپردازد.برنامه با پلاتوی مجری آغاز میشود و اندکی پس از معرفی میهمان و صحبتهای ابتدایی / مجری به همراه میهمان به گوشه دیگری از استودیو میروند تا به جمع مهمانهای  دیگری که مرتبط با موضوع برنامه هستند بیپیوندند.مهمان اصلی برنامه دیشب رضا پهلوی فرزند شاه مخلوع ایران بود و دیگر مهمانها به این ترتیب معرفی شدند: لیلا انور رمان نویس و استاد ادبیات فارسی در انستیتوی زبانهای شرقی / تریکوویل اقتصاد دان و محقق انستیتوی بین المللی روابط راهبردی /برونو ترتره محقق در علوم راهبردی /برایان لاپینگ مستند ساز و تاریخ نگار / علی عرفان نویسنده  و برنار هورکاد جغرافی دان و متخصص مسائل ایران .

از نکات جالب توجه در این برنامه اطلاعات مفید و اجرای بی طرفانه مجری و نگاه واقع بینانه دو تن از میهمانان یعنی تویکوویل و برنار هورکار نسبت  به  جامعه  ایران بود تا جایی که به شدت با تبلیغات مسمومی که در باره ایران وجود دارد مخالفت میکردند و هر دو به اتفاق اظهارات رضا پهلوی در باره اوضاع داخلی در ایران را به تمسخر میگرفتند.این دو تن که سالها در ایران زندگی کرده اند و با جامعه ایران از نزدیک آشنا هستند به شدت به بخشی از سخنان رضا پهلوی مبنی بر اینکه باید سی سال انقلاب را  در پرانتزی از تاریخ ایران قرار داد اعتراض کردند و معتقد بودند که در این سی سال شاهد تحولات و پیشرفتهای چشمگیر ایران  در همه زمینه ها بوده ایم .در این برنامه تقریبا به همه مسائل کنونی ایران از جمله رابطه ایران و آمریکا / پرتاب موشک ماهواره بر امید / انتخابات آتی ریاست جمهوری / مسائل اقتصادی و...غیره پرداخته شد. 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت 19:59 توسط مهرداد صادقي |

اینروزها سخت مشغول مطالعه بر روی کتابها /مقالات  و نقدها یی در خصوص  جامعه شناسی رسانه هستم تا بتوانم برای طرح مطالعاتی پایان دوره یکساله پیش از تز کمی ایده و اطلاعات جمع کنم . در میان این آثاراغلب  به مطالب جالبی برمیخورم که گرچه مربوط به اندیشمندان حال حاضر عرصه رسانه و جامعه شناسی ارتباطات نیست ولی به شدت امروزی و نو به نظر میرسد . یکی از این اندیشمندان مک لوهان معروف است که هیچ وقت فکر نمیکردم اینقدر مجذوب تفکرات و اندیشه های او بشوم . اولین مطلب از این سری مطالعات را به بخشی از کتاب " برای درک رسانه ها " اثر بسیار معروف مک لوهان اختصاص میدم و امیدوارم به زودی بازم برای گذاشتن این دست مطالب روی   وبلاگ وقت داشته باشم.

مک لوهان مقدمه کتاب ارزشمند خود " برای درک رسانه ها " را اینگونه آغاز میکند :

جیمز رستون هفتم جولای 1957 در روزنامه نیویورک تایمز نوشت...به گفته مدیر یک مرکز درمانی  یک موش که به نظر میرسید مجذوب برنامه های تلویزیون شده بود این هفته به یک دختر بچه و گربه کوچکش حمله کرد...موش و گربه هر دو از این حادثه جان سالم به در بردند و اگر من به ذکر این واقعه میپردازم برای یادآوری این نکته است که به نظر میرسد زمانه در حال عوض شدن است

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 13:36 توسط مهرداد صادقي |

اخیرا توی سایتهای فرانسوی زبان میگشتم که به یکی از شعرهای محمود درویش شاعر فقید فلسطینی برخوردم.نمیدونم این ترجمه ای از شعر درویش به زبان فرانسه بود یا اینکه او این  شعر را به زبان فرانسه سروده بود. به هر حال هر چی که بود بد جوری نظرم را جلب کرد.این شعررا به  فارسی بر میگردونم و  رو وبلاگ میذارم تا شما هم ازش لذت ببرید :

 Et nous, nous aimons la vie autant que possible
Nous dansons entre deux martyrs.


Entre eux, nous érigeons pour les violettes un minaret ou des palmiers
Nous aimons la vie autant que possible
Nous volons un fil au ver à soie pour tisser notre ciel, clôturer cet exode


Nous ouvrons la porte du jardin pour que le jasmin inonde les routes comme une belle journée
Nous aimons la vie autant que possible


Là où nous résidons, nous semons des plantes luxuriantes et nous récoltons des tués
Nous soufflons dans la flûte la couleur du lointain, lointain, et nous dessinons un hennissement sur la poussière du passage


Nous écrivons nos noms pierre par pierre.
Ô éclair, éclaire pour la nuit, éclaire un peu
Nous aimons la vie autant que possible

 

ما زندگی را دوست داریم

به هر اندازه که امکان داشته باشد

ما بین دو شهید می رقصیم

میان   آنها و به نام بنفشه ها

مناره و یا نخل می افرازیم

ما زندگی را دوست داریم

به هر اندازه که امکان داشته باشد

ریسمانی را از پیله ابریشم میرباییم تا ببافیم

آسمانمان را و به این تبعید همیشگی پایان دهیم

در باغ  را میگشاییم تا  یاس و یاسمن جاری شود در کوی و خیابان مثل یک روز زیبا

ما زندگی را دوست داریم

به هر اندازه که امکان داشته باشد

هر کجا سکنی گزینیم بذر گیاهان سبز و خرم میکاریم و کشته درو میکنیم

ما در نی لبک میدمیم رنگ دور دست ها را

ما شیهه اسب را بر روی گرد و غبار راه نقاشی میکنیم

سنگ پشت سنگ نام خود را مینویسیم

آه ای آذرخش! 

روشن کن برای ما شب را روشن کن کمی!

ما زندگی را دوست داریم

هر اندازه که امکان داشته باشد

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 15:25 توسط مهرداد صادقي |

بالاخره دامنه تظاهرات در محکومیت کشتار غزه به بوردو هم کشیده شد...

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 19:57 توسط مهرداد صادقي |